محرم
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 0:12
بلا کشیده فقط از بلا خبر دارد هر انکه شد به بلا مبتلا ؛ خبر دارد فقط سه ساله کبود است جای جای تنش فقط رقیه از این ماجرا خبر دارد هزار مرتبه پرسید و پاسخی نشنید : "کسی ز حال پدر جان ما خبر دارد ؟ " غریب نیست میان خرابه زینب هست که اشنا فقط از اشنا خبر دارد به عمه گفت : گمانم پدر نمیداند ... به گریه گ...
شعر
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 21:40
نشسته ، سایه ای از افتاب بر رویش به روی شانه ی طوفان رهاست گیسویش ز دوردست سواران دوباره می ایند که بگذرند به اسبان خویش از رویش .. کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم ؟ که باد از دل صحرا میاورد بویش ... کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم کسی چنان که به مذبح برید چاقویش نشسته است کنارش کسی که می گرید کسی که دست گ...
اسمش حسین هس و 19 سالشه ...
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 14:13
چه قشنگ ارزوهاش رو توصیف میکنه : شرم دارم که زنده باشم و ان عزیزان پاکی که هر کدامشان امتی بودند، از میان من و تو ای برادر عزیز رفته اند اخر من چه توجیهی برای زیستن باید داشته باشم ؟ خدایا به من کمک کن تا از این رنج همیشگی خلاص شوم .. ای خداوند عزیز ! تو زیباترین زیبایی هایی . پرواز را که ارزوی دیری...
بهمن صباغ زاده
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 3:54
به اخمت خستگی در می رود ، لبخند لازم نیست کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست همیشه دوستت دارم _ به جان مادرم _ اما تو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیست " به اب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را ؟" عزیزم بس کن از این بیشتر ترفند لازم نیست .... فدای ان کمان های به هم پیوسته ات هر یک جدا ...
اینم چند بیت زیبا
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 4:26
گفتم که : بعد از این همه دل ها که سوختی ، کس میخورد فریب تو؟ ... گفتا : هنوز هم !!!!!! با وفا خوانمت از عمد که تغییر کنی گاه در عشق نیاز است به تلقین کردن الحق که به تو نام قمر می اید ای ماه ترین عموی دنیا ، عباس ! گفت احوالت چطور است ؟ گفتمش : عالی است. . . مثل حال گل ، حال گل در چنگ چنگیز مغول!!!!...
...............................
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 5:38
دوباره بلند شو .. ایستادن کسی که زمینش زده اند ، از کسی که به زور سر بایش نگه داشته اند زیباتر است هیچ وقت نگویید نمی شود ... "نمی شود" قانون قبرستان هاست ... "نمی شود" قول و قرار مرده هاست!!!
درددل دخترونه
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:07
من در مقابلت زانو میزنم تو در مقابلم بنشین من چیری از درد هایم نمی گویم تو بفهم انچه را من نمی گویم خدایا تو از چشمانم شرمساری را بفهم من از نگاهت کرامتت را ... مرا ببخش و انها را به جرم ناراحت کردنم ناراحت کن
نوشتن و خوندنش خالی از لطف نیست
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:07
زندگی منتظر نمیمونه که یه مشکلت حل بشه بعد اتفاق بعدی بیوفته زندگی سرشار ار اتفاقات و مشکلات بشت سر هم هس . که اگه سعی کنیم یکی یکی به اتفاق ها رسیدگی کنیم از زندگی عقب میمونیم . باید توان خودمونو بالا ببریم
شعری از نجمه زارع
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:07
اوخ ! هنوز زخمی ام و رنج می برم دنیا هر انچه بلا داشت ریخت بر سرم مردم چه میکنند که لبخند میزنند غم را نمی شود که به رویم نیاورم قانون روزگار چگونه است کین چنین درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم تو انقدر شبیه به سنگی که مدتی است از فکر دیدن تو ترک میخورد سرم وا مانده ام که تا به کجا می توان گریخت ؟ از ای...