دنیا هر انچه بلا داشت ریخت بر سرم
مردم چه میکنند که لبخند میزنند
غم را نمی شود که به رویم نیاورم
قانون روزگار چگونه است کین چنین
درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم
تو انقدر شبیه به سنگی که مدتی است
از فکر دیدن تو ترک میخورد سرم
وا مانده ام که تا به کجا می توان گریخت ؟
از این همیشه ها که ندارند باورم...
حال مرا نبرس که هنجار ها مرا
مجبور میکنند بگویم که بهترم...................
برچسب: شعری از نجمه زارع,شعر از نجمه زارع,شعری زیبا از نجمه زارع,شعر عاشقانه از نجمه زارع,چند شعر از نجمه زارع,شعر نجمه زارع,شعرهاي نجمه زارع,شعرهای نجمه زارعی,شعر نجمه زارعی,شعر نجمه زارع خبر به دورترین,
نویسنده: شیدا رضوانی