
خدا کند که تو را در تو جا گذاشته باشم بدون آنکه خودم را به یاد داشته باشمشبی که خاطرههای تو را به خاک سپردمکسی خیال نمیکرد دانه کاشته باشم بخوانید...
ادامه مطلب
دیوانه نبودی نه به اندازه کافیهر شب ننشستی که خیالات ببافی بی حدّی غم، شوق رسیدن به تو را برد هرگز نشود اشک به دیدار ، تلافی !بعد از تو نفهمید کسی حرف دلم رامن ماندم و یک سینه پر از حرف اضافیمن ماندم و یک حسرت و یک قصه ی کوتاهمن ماندم و یک خنده و یک گریه و یک آهفرق است میان من و تو ساده بگویممن بنده ی مضمونم و تو بند قوافی ... بخوانید...
ادامه مطلب
تا نهان سازم از تو بار دگرراز این خاطر پریشان رامیکشم بر نگاه ناز آلودنرم و سنگین حجاب مژگان را دل، گرفتار خواهش جانسوزاز خدا راه چاره میجویمپارساوار ، در برابر توسخن از زهد و توبه میگویم آه ... هرگز گمان مبر که دلمبا زبانم رفیق و همراه استهر چه گفتم دروغ بود ، دروغکی تو را گفتم آنچه دلخواه است ؟!تو برایم ترانه میخوانیسخنت، جذبه ای نهان داردگوئیا خوابم و ترانه ی تواز جهانی دگر نشان داردشاید این را شنیده ای که زناندر دل «آری» و «نه» به لب دارندضعف خود را عیان نمیسازندرازدار و خموش و مکارندآه ... من هم زنم ، زنی که دلشدر هوای تو میزند پر و بالدوستت دارم ای خیال لطیفدوستت دارم ای امید محال بخوانید...
ادامه مطلب
از فتوحاتت بگویم: شهرها، اقلیم هاپر شد از وابسته ها ، درمانده ها ، تسلیم هاٰشاعران توصیف ها کردند از چشمت ، ولی آنچه من دیدم فراتر بود از تفهیم هاٰدل ببندم، دین و دنیایم ؛ نبندم، هستی ام ...شیخ صنعانم که میترسم از این تصمیم ها ٰسهمم از زیبایی ات، تنها تماشا کردن استکشوری هستم که گیر افتاده در تحریم هاٰکندی ساعات تنهایی ، برایم کافی است دیگر از جانم چه میخواهند این تقویم ها !؟ بخوانید...
ادامه مطلب
طرح چشمان تو در آینه مسحورت کردبا زیبایی ات از فهم خودت دورت کردَآفرین ِ دگران، در تو حقیقت را کشتحرف مردم کر و پندار خودت کورت کردَساکت و ساده و پابندِ تواضع بودی"دوستت دارم" ِ من بود که مغرورت کردَنمک شعر نمک گیر نکردت، امابیش از اندازه دلچسب شدن شورت کردَاین جنایت همه بر گردن دیوان من استکه چرا هر غزلش این همه مشهورت کرد بخوانید...
ادامه مطلب
ای بی خبر از حال من خسته ی دلتنگآیینه ام و حرص تو را میزنم ای سنگَاین پیرهن کهنه اگر کور شفا داداز برکت دستی است که انداخت بر او چنگَاز "شور بنان" تا "بت چین" شجریاندر فکر تو رد میشوم آهنگ به آهنگَبگذار سرم بر سر دوش تو بگریدآه این سربی پیکر برگشته ی از جنگَسر کن به فراقش که زلیخا، نمی ارزد وصلی که به دست آمده با حیله و نیرنگ بخوانید...
ادامه مطلب
نیم من رفته و نیم دگرم آمده استهر چه ترسیدم از آن، آن به سرم آمده استآنکه با دست ردش، خانه نشین کرد مرا حال با پای خودش، پشت درم آمده استلب خشکیده ی دلدار بدهکار لبمبه ملاقاتی چشمان ترم آمده استگفتم این عشق مرا میشکند، یادت'>یادت هست؟هر چه ترسیدم از آن، آن به سرم آمده است.. بخوانید...
ادامه مطلب
مانده حالا به چه باید بپرد گاه به گاه آن پلنگی که شبی پنجه رسانده ست به ماه گفتمش شیخ، در این آه چه تاثیری هست؟ گفت لا حول و لا قوه الا بالآهسر سجاده به اقرار گناه آمده ایمستی ات عذر تو و عذر تو بدتر ز گناهای که سر خواستی از عاشق بی مقدارت ما کریمیم... کم از ما که کریمیم نخواه گفتم ای دوست همین هفته قرار من و تومرگ هم طعنه زد و گفت که ان شاءالله بخوانید...
ادامه مطلب
نگیر فاصله از من ، بیا کنارم باش اسیر فصل خزانم ، بیا بهارم باشنگو که فرصت دیدار ما میسر نیستدلیل محکم یک عمر انتظارم باشچه قدر جای تو در زندگی من خالیستدر این مسیر پر از هیچ ، کوله بارم باشدچار تو شده...
ادامه مطلب
دل داشتیم، دادیم! جان بود عرضه کردیمچیزی که یار خواهد، صبر است و ما نداریمدوستان بلا از خودتون و خانوادتون دور باشه الهی! حامد عسکری شاعر عزیز کشورمون کرونا گرفته، دعا کنید عزیزان...
ادامه مطلب
تو سرم یه دختر خیالیهکه فقط برای اون شعر میگمیه نفر که عقلمو دزدیدهواسه اینه با جنون شعر میگم*تو سرم یه دختر خیالیهکه با اینکه دستمو ول کردههنوز شونه به شونم موندهزندگیمو متحول کرده*یه نفر هست که با خ...
ادامه مطلب
دل من عشق بتان دارد دوستدشمن خویش به جان دارد دوست این چه سری(تشدید داره)است که سوداگر عشق عوض سود زیان دارد دوست وقت کردم کاملشو میذارم دوست شد دشمن جانم یا رب ؟! یا دلم دشمن جان دارد دوست؟؟ ...
ادامه مطلب
آرزویم بود و با خلقی بیانش کرده ام وای بر من آرزوی دیگرانش کرده ام نیمه جانم کرد ، اما تیر آخر را نزد شکر می گویم که قدری مهربانش کرده ام دوستان این روز ها از هم گریزانند و من دشمنی دارم که در دل میهمانش کرده ام سالیانی رفت و از دردم کسی آگاه نیست بس که با لبخند مصنوعی نهانش کرده ام امتحان عاشقان دوری ست اما قلب من ، طاقت دوری ندارد ؛ امتحانش کرده ام...! ...
ادامه مطلب
دست هایت را که در دستش گرفت ارام شد تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد دست هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت : مومنین! {یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت :} خوب میدانید در دستانم اینک دست کیست؟ نام او عشق است، آری میشناسیدش ! علی است من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم، با مدد های علی بن ابی طالب شدم در حنین و خیبر و بدر و احد ، گفتم علی تا مبارز خواست "عمرو عبدود" گفتم علی با خدا گفتم : علی ، شب در حرا گفتم : علی! تا پیام امد بخوان یا مصطفی ؛ گفتم علی هر چه میگویم علی انگار اللهی ترم مرغ " او ادنی " ییم وقتی که با او می پرم تا که ساقی اوست سرمستند " اصحاب الیمین" وجه باقی اوست " انی لا احب الافلین" اخرین پیغمبر دلداده ام در کیش او فکر میکردم که من عاشق ترینم پیش او دختری دارم دلش در...
ادامه مطلب
به خانه ای در کنج دلت نیازمندیم... # به کسی که تفاوتت را با بقیه بفهمد ، نیازمندیم # به یک ادم جهت سجده کردن نیازمندیم # به تعدادی مرغ اسمانی ، جهت گریستن به حال و روزمان ؛ نیازمندیم # به دستانی از جنس ارامش جهت گرفتن ، نیازمندیم # به دستی که گه گاهی جلوی بعضی اتفاقات را بگیرد ، نیازمندیم # به پسران...
ادامه مطلب
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد از شما دور شدن زار شدن هم دارد هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند عبد الوده شدن خوار شدن هم دارد عیب از ماست که هر روز نمی بینیمت چشم بیمار شده ، تار شدن هم دارد انقدر حرف در این سینه ما جمع شده ؛ این همه عقده تلنبار شدن هم دارد از کریمان ، فقرا جود و کرم میخواهند لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد ...
ادامه مطلب
دو دلم اول خط نام خدا بنویسم ؟! یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم ؟! همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود ... با کدامین قلم امروز دو تا بنویسم ؟! "صاحب قبله" و "قبله" دو عزیزند ؛ ولی خوشتر است انکه من از قبله نما بنویسم !! اسمان مثل تو احساس مرا درک نکرد باز غمنامه به بیگانه چرا بنویسم ؟ تیغ و تشباد هم از ریشه نخواهد خشکاند ، غزلی را که در ان حال و هوا بنویسم. عشق ان روز که این لوح و قلم دستم داد گفت هر شب غزل چشم شما بنویسم...
ادامه مطلب