تا نهان سازم از تو بار دگر
راز این خاطر پریشان را
میکشم بر نگاه ناز آلود
نرم و سنگین حجاب مژگان را
دل، گرفتار خواهش جانسوز
از خدا راه چاره میجویم
پارساوار ، در برابر تو
سخن از زهد و توبه میگویم
آه ... هرگز گمان مبر که دلم
با زبانم رفیق و همراه است
هر چه گفتم دروغ بود ، دروغ
کی تو را گفتم آنچه دلخواه است ؟!
تو برایم ترانه میخوانی
سخنت، جذبه ای نهان دارد
گوئیا خوابم و ترانه ی تو
از جهانی دگر نشان دارد
شاید این را شنیده ای که زنان
در دل «آری» و «نه» به لب دارند
ضعف خود را عیان نمیسازند
رازدار و خموش و مکارند
آه ... من هم زنم ، زنی که دلش
در هوای تو میزند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال
برچسب:
نویسنده: شیدا رضوانی