ماه من

متن مرتبط با «یا علی گفتن ای» در سایت ماه من نوشته شده است

دلم قرص است این دوری ، تو را از من نمیگیرد !

  • نیلوبلاگ

    جز اینجا هیچ جا آرامشی در من نمیگیردکبوترزاده جایی جز حرم مامن نمیگیردتو دریایی و دریا با غباری گِل نخواهد شدتو آن عطری که هرگز بوی پیراهن نمیگیردکنار خویش بنشانم، گدایت تکهنانش رازمانی که رفیقش هست از دشمن نمیگیردمگر نه اینکه دوری دوستی میآوَرَد ای ماه!؟دلم قرص است این دوری تو را از من نمیگیردتو سرسنگین مشو با من که مدتهاست در عالَمسرِ تنهاییام را کوه بر دامن نمیگیردسری آوردهام تا پای تو پایین بیاندازمکه دوشِ خستهام این بار را گردن نمیگیردتویی شمسالشموس و با وجودت چشم مولاناسراغ شمع را در خانهی روشن نمیگیردکنار پنجرهفولاد هر بار امتحان کردمنَفَس پیش تو حتی لحظهی مردن نمیگیرد#حسین_زحمتکش بخوانید...

    ادامه مطلب
  • پاییز

  • نیلوبلاگ

    بر عکس بهارا که چند ساله بهاری نیستپاییز هنوز با ماست، پاییز شعاری نیستپاییز هنوز سرخه، پاییز هنوز زردهمثل یه درخت سبز با ریشهی تب کردهاین فصلُ که میشناسی، میخنده و میبارهاحوالشو میبینی، معلومه جنون دارهدیوونهی دیوونهس، زنجیریِ زنجیرییا حالتُ میگیره، یا حسّشُ میگیرییه تلخیِ شیرینه، یه حسرتِ با لذتیه دورهی ممنوعهست، یه لذتِ با حسرتپاییز هنوز فصل روزای پریشونهپاییز هنوز با ماست، برگاش تو خیابونه#ترانه#افشین_یداللهی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دانه کاشتم با یادت

  • نیلوبلاگ

    خدا کند که تو را در تو جا گذاشته باشم بدون آنکه خودم را به یاد داشته باشمشبی که خاطرههای تو را به خاک سپردمکسی خیال نمیکرد دانه کاشته باشم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • کدام تلخی این روزگار غیر طبیعیست ؟؟!

  • نیلوبلاگ

    چقدر گریه ابر بهار غیر طبیعیستچقدر حال من بیقرار غیر طبیعیستبه اختیار خودم از تو دور میشوم اماقبول کن که همین اختیار غیر طبیعیستدهان جام شراب از چه بازمانده به حیرت !؟کدام تلخی این روزگار غیر طبیعی است ؟من از دریچه چشم تو خیرهام به جهانموگرنه سبزی این شوره زار غیر طبیعی است بخوانید...

    ادامه مطلب
  • رفیقهای در آغوش هم

  • نیلوبلاگ

    کسی نخواند غزلهای غم گریسته رانوشتههای ز چشم قلم گریسته راعجیب نیست که آتش به هم بیامیزددو شمع همدمِ تا صبحدم گریسته راهوای دیدن دریا، رسانده است به همدو جویبار به هر پیچ و خم گریسته رابه غیر شانهی هم هیچ تکیهگاهی نیستدو مست سرخوش در هر قدم گریسته راغمت مباد که دنیا ز هم جدا نکندرفیقهای در آغوش هم گریسته را بخوانید...

    ادامه مطلب
  • رفیقهای در آغوش هم

  • نیلوبلاگ

    کسی نخواند غزلهای غم گریسته رانوشتههای ز چشم قلم گریسته راعجیب نیست که آتش به هم بیامیزددو شمع همدمِ تا صبحدم گریسته راهوای دیدن دریا، رسانده است به همدو جویبار به هر پیچ و خم گریسته رابه غیر شانهی هم هیچ تکیهگاهی نیستدو مست سرخوش در هر قدم گریسته راغمت مباد که دنیا ز هم جدا نکندرفیقهای در آغوش هم گریسته را بخوانید...

    ادامه مطلب
  • رفیقهای در آغوش هم

  • نیلوبلاگ

    کسی نخواند غزلهای غم گریسته رانوشتههای ز چشم قلم گریسته راعجیب نیست که آتش به هم بیامیزددو شمع همدمِ تا صبحدم گریسته راهوای دیدن دریا، رسانده است به همدو جویبار به هر پیچ و خم گریسته رابه غیر شانهی هم هیچ تکیهگاهی نیستدو مست سرخوش در هر قدم گریسته راغمت مباد که دنیا ز هم جدا نکندرفیقهای در آغوش هم گریسته را بخوانید...

    ادامه مطلب
  • رفیقهای در آغوش هم

  • نیلوبلاگ

    کسی نخواند غزلهای غم گریسته رانوشتههای ز چشم قلم گریسته راعجیب نیست که آتش به هم بیامیزددو شمع همدمِ تا صبحدم گریسته راهوای دیدن دریا، رسانده است به همدو جویبار به هر پیچ و خم گریسته رابه غیر شانهی هم هیچ تکیهگاهی نیستدو مست سرخوش در هر قدم گریسته راغمت مباد که دنیا ز هم جدا نکندرفیقهای در آغوش هم گریسته را بخوانید...

    ادامه مطلب
  • رفیقهای در آغوش هم

  • نیلوبلاگ

    کسی نخواند غزلهای غم گریسته رانوشتههای ز چشم قلم گریسته راعجیب نیست که آتش به هم بیامیزددو شمع همدمِ تا صبحدم گریسته راهوای دیدن دریا، رسانده است به همدو جویبار به هر پیچ و خم گریسته رابه غیر شانهی هم هیچ تکیهگاهی نیستدو مست سرخوش در هر قدم گریسته راغمت مباد که دنیا ز هم جدا نکندرفیقهای در آغوش هم گریسته را بخوانید...

    ادامه مطلب
  • رفیقهای در آغوش هم

  • نیلوبلاگ

    کسی نخواند غزلهای غم گریسته رانوشتههای ز چشم قلم گریسته راعجیب نیست که آتش به هم بیامیزددو شمع همدمِ تا صبحدم گریسته راهوای دیدن دریا، رسانده است به همدو جویبار به هر پیچ و خم گریسته رابه غیر شانهی هم هیچ تکیهگاهی نیستدو مست سرخوش در هر قدم گریسته راغمت مباد که دنیا ز هم جدا نکندرفیقهای در آغوش هم گریسته را بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خیالات

  • نیلوبلاگ

    دیوانه نبودی نه به اندازه کافیهر شب ننشستی که خیالات ببافی بی حدّی غم، شوق رسیدن به تو را برد هرگز نشود اشک به دیدار ، تلافی !بعد از تو نفهمید کسی حرف دلم رامن ماندم و یک سینه پر از حرف اضافیمن ماندم و یک حسرت و یک قصه ی کوتاهمن ماندم و یک خنده و یک گریه و یک آهفرق است میان من و تو ساده بگویممن بنده ی مضمونم و تو بند قوافی ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • داستان حیا و عفت اینجوریه ها

  • نیلوبلاگ

    تا نهان سازم از تو بار دگرراز این خاطر پریشان رامیکشم بر نگاه ناز آلودنرم و سنگین حجاب مژگان را دل، گرفتار خواهش جانسوزاز خدا راه چاره میجویمپارساوار ، در برابر توسخن از زهد و توبه میگویم آه ... هرگز گمان مبر که دلمبا زبانم رفیق و همراه استهر چه گفتم دروغ بود ، دروغکی تو را گفتم آنچه دلخواه است ؟!تو برایم ترانه میخوانیسخنت، جذبه ای نهان داردگوئیا خوابم و ترانه ی تواز جهانی دگر نشان داردشاید این را شنیده ای که زناندر دل «آری» و «نه» به لب دارندضعف خود را عیان نمیسازندرازدار و خموش و مکارندآه ... من هم زنم ، زنی که دلشدر هوای تو میزند پر و بالدوستت دارم ای خیال لطیفدوستت دارم ای امید محال بخوانید...

    ادامه مطلب
  • بگم چیا فتح کردی؟

  • نیلوبلاگ

    از فتوحاتت بگویم: شهرها، اقلیم هاپر شد از وابسته ها ، درمانده ها ، تسلیم هاٰشاعران توصیف ها کردند از چشمت ، ولی آنچه من دیدم فراتر بود از تفهیم هاٰدل ببندم، دین و دنیایم ؛ نبندم، هستی ام ...شیخ صنعانم که میترسم از این تصمیم ها ٰسهمم از زیبایی ات، تنها تماشا کردن استکشوری هستم که گیر افتاده در تحریم هاٰکندی ساعات تنهایی ، برایم کافی است دیگر از جانم چه میخواهند این تقویم ها !؟ بخوانید...

    ادامه مطلب
  • عشق قهوه ای !

  • نیلوبلاگ

    مي شمارم يكي يكي از دوراختلاف ِ مداد هايت رادوست دارم به جاي تو يك بارحل كنم اتحاد هايت رامثل يك بچه ي نديد بديدًدوست دارم كه گوشه ي پيانوكاغذ ِ نـُـت نويسي ات باشم« im calling you » كه مي خوانيلهجه ي انگليسي ات باشم« آروزهاي مـُـضحكي دارم »ًدوست دارم ادامه اش بدهمبازي ِ احمقانه ي دل راكُمكم كن درست بگذارمآخرين تكه هاي پازل رانقشه ي ما هنوز كامل نيستًدوري و هيچ راه حلــّي راچشم هايم نمي كند اثباتديدنت ساده نيست ... حتي باعينك ِ دور بين ِآستيگ مات !!!فاصله سوت مي كشد در شبًدر قطاري كه تو در آن هستيخانه ام روي ريل بود اي كاشكوركورانه دوستت دارمشعرهايت بريل بود اي كاشپاك كن خط چشم هايت راًآرزوهاي لمس كردني امبي حساب و كتاب مي ماندنسبت من به تو طبيعي نيستمثــلِ آتش به آب مي ماندتو كتاب ِ علوم را...

    ادامه مطلب
  • نکند بال تو ساییده به شهر !؟!

  • نیلوبلاگ

    از سحر عطر دل انگیز تو پیچیده به شهرباز دیشب چه کسی خواب تو را دیده به شهرًدیدم از پنجره خانه هوا طوفانیستبار دیگر نکند بال تو ساییده به شهرًرود اروند خبر داده به کارون که نترسدلبر ماست گمانم که خرامیده به شهرًمصلحت نیست هوا عطر تو را حفظ کندشاهدم ابر سیاهیست که باریده به شهرًشاهدم این همه نخلاند که ایمان دارندهیچ کس مثل تو آن روز نجنگیده به شهرًهمچنان هستی و میجنگی خود میدانیدشمنت دوخته از روی هوس دیده به شهرًمثل طفلی که بچسبد به پدر وقت خطرشهر چسبیده به تو، خون تو پاشیده به شهر%%%%%متن آهنگ محاصره از محمد معتمدی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • اینجوری نبودیا، الکی بزرگت کردم

  • نیلوبلاگ

    طرح چشمان تو در آینه مسحورت کردبا زیبایی ات از فهم خودت دورت کردَآفرین ِ دگران، در تو حقیقت را کشتحرف مردم کر و پندار خودت کورت کردَساکت و ساده و پابندِ تواضع بودی"دوستت دارم" ِ من بود که مغرورت کردَنمک شعر نمک گیر نکردت، امابیش از اندازه دلچسب شدن شورت کردَاین جنایت همه بر گردن دیوان من استکه چرا هر غزلش این همه مشهورت کرد بخوانید...

    ادامه مطلب
  • این دنیا دیگه به درد نمیخوره

  • نیلوبلاگ

    ای بی خبر از حال من خسته ی دلتنگآیینه ام و حرص تو را میزنم ای سنگَاین پیرهن کهنه اگر کور شفا داداز برکت دستی است که انداخت بر او چنگَاز "شور بنان" تا "بت چین" شجریاندر فکر تو رد میشوم آهنگ به آهنگَبگذار سرم بر سر دوش تو بگریدآه این سربی پیکر برگشته ی از جنگَسر کن به فراقش که زلیخا، نمی ارزد وصلی که به دست آمده با حیله و نیرنگ بخوانید...

    ادامه مطلب
  • یادت هست؟ یادت باشه..!

  • نیلوبلاگ

    نیم من رفته و نیم دگرم آمده استهر چه ترسیدم از آن، آن به سرم آمده استآنکه با دست ردش، خانه نشین کرد مرا حال با پای خودش، پشت درم آمده استلب خشکیده ی دلدار بدهکار لبمبه ملاقاتی چشمان ترم آمده استگفتم این عشق مرا میشکند، یادت'>یادت هست؟هر چه ترسیدم از آن، آن به سرم آمده است..  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • نه فانوسی نه چیز دیگه ای...

  • نیلوبلاگ

    نه فانوسی, کنار لحظه های تارمان ماندهنه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان ماندهفقط اندوه میگیرد سراغی از غریبی مانهمان که یارمان بوده، کماکان یارمان مانده... بپرس از پیشگوهای قدیمی این معما راچقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟چقدر از دلخوشی های کم و کوتاه مان رفته؟ چقدر از داغ های بر جگر بسیار...

    ادامه مطلب
  • تو معنای منی....!

  • نیلوبلاگ

    تو معنای منی اینگونه من فهمیده ام خود را که هر جا اشتباهی کرده ای، بخشیده ام خود رابه چشم خویش در آیینه هر شب خیره میمانمولی یادم نمی آید کجا؟ کی؟ دیده ام خود را من آن شیخم که عمری روی منبر رفت و میبینمچنان گرم نصیحت بوده ام، نشنیده ام خود را بخوانید...

    ادامه مطلب