ماه من

متن مرتبط با «شعر نو» در سایت ماه من نوشته شده است

شعر جدید

  • نیلوبلاگ

    گفتی که غم داری ؟ بله دارمغم دارم و بسیار هم دارم...گفتی که بیماری؟ بله هستم دیوانه ام، آزار هم دارم!___دیوانگی کم اعترافی نیستمن عاشقم ، حرف اضافی نیستاما اگر این عشق کافی نیستیک جان بی مقدار هم دارم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خوشنود ترین!

  • نیلوبلاگ

    آمد به مزار من و خوشنود ترین بودپس وعده ی دیدار که میگفت، همین بود! از دشت گذر کرد خرامان و خرامانصیاد، فراوان و فراوان به کمین بوداز جانب خود راندن و بر خاک نشاندنپاداش دعای منِ سجاده نشین بودزاهد، به نگاهی دل و دین باختی آخرای وای اگر آخر تقوای تو این بودکم سرزنشت میکنم ای دل که به هرحالتقدیر تو در مسئله ی عشق همین بود  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • نه فانوسی نه چیز دیگه ای...

  • نیلوبلاگ

    نه فانوسی, کنار لحظه های تارمان ماندهنه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان ماندهفقط اندوه میگیرد سراغی از غریبی مانهمان که یارمان بوده، کماکان یارمان مانده... بپرس از پیشگوهای قدیمی این معما راچقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟چقدر از دلخوشی های کم و کوتاه مان رفته؟ چقدر از داغ های بر جگر بسیار...

    ادامه مطلب
  • هنوز همونی ^_^

  • نیلوبلاگ

    هنوز, آیینه ای، هر چند خلوتخانه ی زنگیهنوز ابری و ابر، ابر است... با هر شکل و هر رنگیچه فرقی میکند مردم چه میگویند ای تیمور؟جهان در دست های توست، می لنگی که می لنگیهنوز آن خاطرات تلخ و شیرین نخستینیشبیه قهوه خوش عطری، شبیه چای پر رنگیحلالم کن اگر چنگی زدم بر تار گیسویتکه جز موی تو، گیسویی نمیزد بر دل...

    ادامه مطلب
  • من این متنو خیلی دوس دارم:

  • نیلوبلاگ

    دختر کوچکم ، عروسکت را زیاد در اغوش نگیر ؛ گاهگاهی ان خانه ی شنی را که میسازی خودت خراب کن... دخترکم، گاهی با همبازی ات قهر کن و به گریه ی او اهمیت نده . عادت کن و بیاموز که برگ های گل گلدانت را زیاد لمس نکنی ... ممکن است به ان عادت کنی ! تو خزان را تجربه نکرده ای ... کمی بترس ! بلندی ها را تجربه کن و پایین امدن با سرسره را !!!!! + نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت23:57 توسطمهدیه | ...

    ادامه مطلب
  • شعر

  • نیلوبلاگ

    نشسته ، سایه ای از افتاب بر رویش به روی شانه ی طوفان رهاست گیسویش ز دوردست سواران دوباره می ایند که بگذرند به اسبان خویش از رویش .. کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم ؟ که باد از دل صحرا میاورد بویش ... کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم کسی چنان که به مذبح برید چاقویش نشسته است کنارش کسی که می گرید کسی که دست گرفته به روی پهلویش هزار مرتبه پرسیده ام ز خود او کیست که این غریب نهاده است سر به زانویش ؟ کسی در ان طرف دشت ها ؛ نه معلوم است کجای حادثه افتاده است بازویش ؟؟؟؟؟؟ کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش ، نشسته تیر به زیر کمان ابرویش کسی است وارث این درد ها که چون ک...

    ادامه مطلب
  • نوشتن و خوندنش خالی از لطف نیست

  • نیلوبلاگ

    زندگی منتظر نمیمونه که یه مشکلت حل بشه بعد اتفاق بعدی بیوفته زندگی سرشار ار اتفاقات و مشکلات بشت سر هم هس . که اگه سعی کنیم یکی یکی به اتفاق ها رسیدگی کنیم از زندگی عقب میمونیم . باید توان خودمونو بالا ببریم ...

    ادامه مطلب
  • شعری از نجمه زارع

  • نیلوبلاگ

    اوخ ! هنوز زخمی ام و رنج می برم دنیا هر انچه بلا داشت ریخت بر سرم مردم چه میکنند که لبخند میزنند غم را نمی شود که به رویم نیاورم قانون روزگار چگونه است کین چنین درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم تو انقدر شبیه به سنگی که مدتی است از فکر دیدن تو ترک میخورد سرم وا مانده ام که تا به کجا می توان گریخت ؟ از این همیشه ها که ندارند باورم... حال مرا نبرس که هنجار ها مرا مجبور میکنند بگویم که بهترم......................

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    شعر عاشقانه | شعر غزل | شعر حب | شعر عن الحب | شعر نو | شعر عن الام | شعر حافظ | شعر عن الاب | شعر فارسی | شعری از نجمه زارع