ماه من

متن مرتبط با «شعری از نجمه زارع» در سایت ماه من نوشته شده است

بلندپروازی

  • نیلوبلاگ

    میان جمعم و سرگرم داستانسازیکیام؟ عروسک تنهای خیمهشببازیبه پایکوبی غمگین من نمیخندیاگر نگاه به ناچاریام بیندازیمن و تو از دغل پشت پرده باخبریمچقدر بازی و تا کی دروغپردازی؟اگر غلط نکنم مزد پاکچشمی ماستکه میزنند به ما تهمت نظربازیشدیم «سرو» و به ما بیثمر لقب دادندسرت بلند! بیا این هم از سرافرازیمگر نگفتمت ای دل به زندگی خو کن!کبوترا تو چرا با قفس نمیسازی؟چه جای سعی! که فواره چون به اوج رسیدبه گریه گفت امان از بلندپروازی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دلم قرص است این دوری ، تو را از من نمیگیرد !

  • نیلوبلاگ

    جز اینجا هیچ جا آرامشی در من نمیگیردکبوترزاده جایی جز حرم مامن نمیگیردتو دریایی و دریا با غباری گِل نخواهد شدتو آن عطری که هرگز بوی پیراهن نمیگیردکنار خویش بنشانم، گدایت تکهنانش رازمانی که رفیقش هست از دشمن نمیگیردمگر نه اینکه دوری دوستی میآوَرَد ای ماه!؟دلم قرص است این دوری تو را از من نمیگیردتو سرسنگین مشو با من که مدتهاست در عالَمسرِ تنهاییام را کوه بر دامن نمیگیردسری آوردهام تا پای تو پایین بیاندازمکه دوشِ خستهام این بار را گردن نمیگیردتویی شمسالشموس و با وجودت چشم مولاناسراغ شمع را در خانهی روشن نمیگیردکنار پنجرهفولاد هر بار امتحان کردمنَفَس پیش تو حتی لحظهی مردن نمیگیرد#حسین_زحمتکش بخوانید...

    ادامه مطلب
  • با تو از حرکت دستم، برکت می بارد!

  • نیلوبلاگ

    دودلـــم اول خط نام خـــدا بنــویسمیا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم.همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بودبا کدامین قلــــم امروز دوتـــا بنویســم.ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنی استبخدا خـــود تـــو بگــــو نـــــام کـــــــــــه را بنویسـم.صاحب قبله و قبله دو عزیـزند ولــــــیخوشتر آنست من از قبله نما بنویسم.آسمان مثل تو احساس مرا درک نکردباز غـــم نامــه بـــه بیگانه چرا بنویسم.تا به کی زیر چنین سقف سیاه و سنگینقصــــــــه درد بــــــه امّیــد دوا بنویســـــم.قلمم جوهرش از جوش و جراحت جاری استپست باشـــــم کـــــه پَی نان و نـــوا بنویســم.بارها قصـــد خطر کردم و گفتــــی ننویسپس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم.بعد یک عمر ببین دست و دلم می لرزدکـــه «من و تو» به هم آمیزم و «ما» بنویسم.من ...

    ادامه مطلب
  • ما کریمیم... از ما بخشنده تر آیا؟

  • نیلوبلاگ

    مانده حالا به چه باید بپرد گاه به گاه آن پلنگی که شبی پنجه رسانده ست به ماه گفتمش شیخ، در این آه چه تاثیری هست؟ گفت لا حول و لا قوه الا بالآهسر سجاده به اقرار گناه آمده ایمستی ات عذر تو و عذر تو بدتر ز گناهای که سر خواستی از عاشق بی مقدارت ما کریمیم... کم از ما که کریمیم نخواه گفتم ای دوست همین هفته قرار من و تومرگ هم طعنه زد و گفت که ان شاءالله  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • از کتاب «سالیان» سجاد سامانی

  • نیلوبلاگ

    آرزویم بود و با خلقی بیانش کرده ام وای بر من آرزوی دیگرانش کرده ام نیمه جانم کرد ، اما تیر آخر را نزد شکر می گویم که قدری مهربانش کرده ام دوستان این روز ها از هم گریزانند و من دشمنی دارم که در دل میهمانش کرده ام سالیانی رفت و از دردم کسی آگاه نیست بس که با لبخند مصنوعی نهانش کرده ام امتحان عاشقان دوری ست اما قلب من ، طاقت دوری ندارد ؛ امتحانش کرده ام...! ...

    ادامه مطلب
  • علی کسی ست که یک قطره از محبت او ؛ نکوتر است ز دنیا و انچه در دنیاست

  • نیلوبلاگ

    دست هایت را که در دستش گرفت ارام شد تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد دست هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت : مومنین! {یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت :} خوب میدانید در دستانم اینک دست کیست؟ نام او عشق است، آری میشناسیدش ! علی است من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم، با مدد های علی بن ابی طالب شدم در حنین و خیبر و بدر و احد ، گفتم علی تا مبارز خواست "عمرو عبدود" گفتم علی با خدا گفتم : علی ، شب در حرا گفتم : علی! تا پیام امد بخوان یا مصطفی ؛ گفتم علی هر چه میگویم علی انگار اللهی ترم مرغ " او ادنی " ییم وقتی که با او می پرم تا که ساقی اوست سرمستند " اصحاب الیمین" وجه باقی اوست " انی لا احب الافلین" اخرین پیغمبر دلداده ام در کیش او فکر میکردم که من عاشق ترینم پیش او دختری دارم دلش در...

    ادامه مطلب
  • نیمی ازجان مرابردی....

  • نیلوبلاگ

    نیمی از جان مرا بردی محبت داشتی نیم باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی بر زمین افتادم و دیدم به سویم می دوی دست یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی خانه ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته است کاش اندکی در مهربانی نیز همّت داشتی من که خاکستر شدم اما...

    ادامه مطلب
  • صفحه ی نیازمندی ها ...

  • نیلوبلاگ

    به خانه ای در کنج دلت نیازمندیم... # به کسی که تفاوتت را با بقیه بفهمد ، نیازمندیم # به یک ادم جهت سجده کردن نیازمندیم # به تعدادی مرغ اسمانی ، جهت گریستن به حال و روزمان ؛ نیازمندیم # به دستانی از جنس ارامش جهت گرفتن ، نیازمندیم # به دستی که گه گاهی جلوی بعضی اتفاقات را بگیرد ، نیازمندیم # به پسران...

    ادامه مطلب
  • وقت پروازاسمان شده بود.....

  • نیلوبلاگ

    وقت پرواز آسمان شده بود گوئیا آخر جهان شده بودکعبه می رفت در دل محرابلحظه ی گریه ی اذان شده بودکوفه لبریز از مصیبت بودباد در کوچه نوحه خوان شده بودشور افتاد در دل زینب (س)پی بابا دلش روان شده بوددر و دیوار التماسش کرددر و دیوار مهربان شده بودشوق دیدار حضرت زهرادر نگاه علی عیان شده بودخار در چشم و ...

    ادامه مطلب
  • نوشتن و خوندنش خالی از لطف نیست

  • نیلوبلاگ

    زندگی منتظر نمیمونه که یه مشکلت حل بشه بعد اتفاق بعدی بیوفته زندگی سرشار ار اتفاقات و مشکلات بشت سر هم هس . که اگه سعی کنیم یکی یکی به اتفاق ها رسیدگی کنیم از زندگی عقب میمونیم . باید توان خودمونو بالا ببریم ...

    ادامه مطلب
  • شعری از نجمه زارع

  • نیلوبلاگ

    اوخ ! هنوز زخمی ام و رنج می برم دنیا هر انچه بلا داشت ریخت بر سرم مردم چه میکنند که لبخند میزنند غم را نمی شود که به رویم نیاورم قانون روزگار چگونه است کین چنین درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم تو انقدر شبیه به سنگی که مدتی است از فکر دیدن تو ترک میخورد سرم وا مانده ام که تا به کجا می توان گریخت ؟ از این همیشه ها که ندارند باورم... حال مرا نبرس که هنجار ها مرا مجبور میکنند بگویم که بهترم......................

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    شعری از نجمه زارع | شعر از نجمه زارع | شعری زیبا از نجمه زارع | شعر عاشقانه از نجمه زارع | چند شعر از نجمه زارع | شعر نجمه زارع | شعرهاي نجمه زارع | شعرهای نجمه زارعی | شعر نجمه زارعی | شعر نجمه زارع خبر به دورترین