
گفتی که غم داری ؟ بله دارمغم دارم و بسیار هم دارم...گفتی که بیماری؟ بله هستم دیوانه ام، آزار هم دارم!___دیوانگی کم اعترافی نیستمن عاشقم ، حرف اضافی نیستاما اگر این عشق کافی نیستیک جان بی مقدار هم دارم بخوانید...
ادامه مطلب
تو معنای منی اینگونه من فهمیده ام خود را که هر جا اشتباهی کرده ای، بخشیده ام خود رابه چشم خویش در آیینه هر شب خیره میمانمولی یادم نمی آید کجا؟ کی؟ دیده ام خود را من آن شیخم که عمری روی منبر رفت و میبینمچنان گرم نصیحت بوده ام، نشنیده ام خود را بخوانید...
ادامه مطلب
نشسته ، سایه ای از افتاب بر رویش به روی شانه ی طوفان رهاست گیسویش ز دوردست سواران دوباره می ایند که بگذرند به اسبان خویش از رویش .. کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم ؟ که باد از دل صحرا میاورد بویش ... کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم کسی چنان که به مذبح برید چاقویش نشسته است کنارش کسی که می گرید کسی که دست گرفته به روی پهلویش هزار مرتبه پرسیده ام ز خود او کیست که این غریب نهاده است سر به زانویش ؟ کسی در ان طرف دشت ها ؛ نه معلوم است کجای حادثه افتاده است بازویش ؟؟؟؟؟؟ کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش ، نشسته تیر به زیر کمان ابرویش کسی است وارث این درد ها که چون ک...
ادامه مطلب
اوخ ! هنوز زخمی ام و رنج می برم دنیا هر انچه بلا داشت ریخت بر سرم مردم چه میکنند که لبخند میزنند غم را نمی شود که به رویم نیاورم قانون روزگار چگونه است کین چنین درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم تو انقدر شبیه به سنگی که مدتی است از فکر دیدن تو ترک میخورد سرم وا مانده ام که تا به کجا می توان گریخت ؟ از این همیشه ها که ندارند باورم... حال مرا نبرس که هنجار ها مرا مجبور میکنند بگویم که بهترم......................
ادامه مطلب