ماه من

متن مرتبط با «شعر حب» در سایت ماه من نوشته شده است

شعر جدید

  • نیلوبلاگ

    گفتی که غم داری ؟ بله دارمغم دارم و بسیار هم دارم...گفتی که بیماری؟ بله هستم دیوانه ام، آزار هم دارم!___دیوانگی کم اعترافی نیستمن عاشقم ، حرف اضافی نیستاما اگر این عشق کافی نیستیک جان بی مقدار هم دارم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • علی کسی ست که یک قطره از محبت او ؛ نکوتر است ز دنیا و انچه در دنیاست

  • نیلوبلاگ

    دست هایت را که در دستش گرفت ارام شد تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد دست هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت : مومنین! {یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت :} خوب میدانید در دستانم اینک دست کیست؟ نام او عشق است، آری میشناسیدش ! علی است من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم، با مدد های علی بن ابی طالب شدم در حنین و خیبر و بدر و احد ، گفتم علی تا مبارز خواست "عمرو عبدود" گفتم علی با خدا گفتم : علی ، شب در حرا گفتم : علی! تا پیام امد بخوان یا مصطفی ؛ گفتم علی هر چه میگویم علی انگار اللهی ترم مرغ " او ادنی " ییم وقتی که با او می پرم تا که ساقی اوست سرمستند " اصحاب الیمین" وجه باقی اوست " انی لا احب الافلین" اخرین پیغمبر دلداده ام در کیش او فکر میکردم که من عاشق ترینم پیش او دختری دارم دلش در...

    ادامه مطلب
  • شعر

  • نیلوبلاگ

    نشسته ، سایه ای از افتاب بر رویش به روی شانه ی طوفان رهاست گیسویش ز دوردست سواران دوباره می ایند که بگذرند به اسبان خویش از رویش .. کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم ؟ که باد از دل صحرا میاورد بویش ... کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم کسی چنان که به مذبح برید چاقویش نشسته است کنارش کسی که می گرید کسی که دست گرفته به روی پهلویش هزار مرتبه پرسیده ام ز خود او کیست که این غریب نهاده است سر به زانویش ؟ کسی در ان طرف دشت ها ؛ نه معلوم است کجای حادثه افتاده است بازویش ؟؟؟؟؟؟ کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش ، نشسته تیر به زیر کمان ابرویش کسی است وارث این درد ها که چون ک...

    ادامه مطلب
  • شعری از نجمه زارع

  • نیلوبلاگ

    اوخ ! هنوز زخمی ام و رنج می برم دنیا هر انچه بلا داشت ریخت بر سرم مردم چه میکنند که لبخند میزنند غم را نمی شود که به رویم نیاورم قانون روزگار چگونه است کین چنین درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم تو انقدر شبیه به سنگی که مدتی است از فکر دیدن تو ترک میخورد سرم وا مانده ام که تا به کجا می توان گریخت ؟ از این همیشه ها که ندارند باورم... حال مرا نبرس که هنجار ها مرا مجبور میکنند بگویم که بهترم......................

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    شعر عاشقانه | شعر غزل | شعر حب | شعر عن الحب | شعر نو | شعر عن الام | شعر حافظ | شعر عن الاب | شعر فارسی | شعری از نجمه زارع