
آوخ! هنوز زخمیم و رنج می برمدنیا هر آنچه داشت بلا ریخت بر سرممردم چه می کنند که لبخند می زنندغم را نمی شود که به رویم نیاورمقانون روزگار چگونه ست کین چنیندرگیر جنگ تن به تنی نا برابرمتو آنقدر شبیه به سنگی که مدتی ستاز فکر دیدن تو تَرَک می خورد سرموامانده ام که تا به کجا می توان گریختاز این همیشه ها که ندارند باورمحال مرا نپرس که هنجار ها مرامجبور می کنند بگویم که "بهترم" بخوانید...
ادامه مطلب
هم، حال بدی یکسره دارم، تو نداریهم بغض در این حنجره دارم تو نداریَمن بافته ام از غم و دردی متراکمدر هر گره ای، صد گره دارم تو نداریَتکرارم و بیزارم ازین کارم و بسیارهی دایره در دایره دارم تو نداریَمن بی خبرم از تو و تو بی خبر از من سخت است که من دلهره دارم، تو نداری..! َاز پنجره رو به خیابان اتاقت آنقدر که من خاطره دارم تو نداری بخوانید...
ادامه مطلب
باید که ز داغم خبری داشته باشد هر مرد که با خود جگری داشته باشد حالم چو دلیری است که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته باشد حالم چو درختی است که یک شاخه ی نا اهل بازیچه ی دست تبری داشته باشد سخت است پیمبر شده باشی و ببینی فرزند تو دین دگری داشته باشد !!! اویخته از گردن من شاه کلیدی این کاخ کهن بی که دری داشته باشد .. سر در گمی ام داد گره در گره اندوه "خوشبخت کلافی که سری داشته باشد"...
ادامه مطلب
چه قشنگ ارزوهاش رو توصیف میکنه : شرم دارم که زنده باشم و ان عزیزان پاکی که هر کدامشان امتی بودند، از میان من و تو ای برادر عزیز رفته اند اخر من چه توجیهی برای زیستن باید داشته باشم ؟ خدایا به من کمک کن تا از این رنج همیشگی خلاص شوم .. ای خداوند عزیز ! تو زیباترین زیبایی هایی . پرواز را که ارزوی دیرینه من است با عروج روحم تحقق بخش . خدایا مگر من چه گناهی کرده ام که باید از توفیق و سعادت این فیض عظیم بی نصیب باشم . خدایا می پذیرم که شهادت چیزی نیست که نصیب هر کسی کنی ولی از تو میخواهم نخست مرا بسازی و توفیق هدایت را بر من اسان بگیری ... زیرا ای خدا مرا توان تحمل سخت...
ادامه مطلب