هم، حال بدی یکسره دارم، تو نداری
هم بغض در این حنجره دارم تو نداری
َ
من بافته ام از غم و دردی متراکم
در هر گره ای، صد گره دارم تو نداری
َ
تکرارم و بیزارم ازین کارم و بسیار
هی دایره در دایره دارم تو نداری
َ
من بی خبرم از تو و تو بی خبر از من
سخت است که من دلهره دارم، تو نداری..!
َ
از پنجره رو به خیابان اتاقت
آنقدر که من خاطره دارم تو نداری
برچسب:
نویسنده: شیدا رضوانی