ماه من

متن مرتبط با «شعر نجمه زارع خبر به دورترین» در سایت ماه من نوشته شده است

به هدر، نه!

  • نیلوبلاگ

    به هدر، نه! توسط مهدیه | فاضل نظری | دوشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۲ | 7:27 من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنهتیرم به خطا می‌رود اما به هدر نه!دلخون‌شده‌ی وصلم و لب‌های تو سرخ استسرخ است ولی سرخ‌تر از خون‌جگر، نهبا هر که توانسته کنار آمده دنیابا اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!بد خلقم ‌و ‌بد عهد، زبان بازم و مغرورپشت سر من حرف زیاد است! مگرنه؟یک بار به من قرعه‌ی عاشق شدن افتادیک بار دگر، بار دگر، بار دگر... نه!فاضل نظری ...

    ادامه مطلب
  • پلنگ دیگران ❌ گربه ی خودم ✅

  • نیلوبلاگ

    پلنگ دیگران ❌ گربه ی خودم ✅ توسط مهدیه | محمود یوسفی | دوشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۲ | 7:40 عاشقی هستم که نامم را به نان نفروختمقهر پیران را به ناز صد جوان نفروختممثل بعضی ها برای عشق کم نگذاشتممثل بعضی ها محبت را گران نفروختمآب و نانِ خشکِ بزمِ دوستانم را به اینسفره های رنگ رنگ دشمنان نفروختمگرچه با کفتارها در یک قفس بودم ولیشیر ماندم هیبتم را بدون هزینه نفروختممرغ باغ ما شرف دارد به غاز دیگرانمرغ باغم را به غاز دیگران نفروختماسمانی کوچکم میخواست این دنیا ولیمن شکوهم را به نرخ این دکان نفروختمآه ایر...

    ادامه مطلب
  • شعر جدید

  • نیلوبلاگ

    گفتی که غم داری ؟ بله دارمغم دارم و بسیار هم دارم...گفتی که بیماری؟ بله هستم دیوانه ام، آزار هم دارم!___دیوانگی کم اعترافی نیستمن عاشقم ، حرف اضافی نیستاما اگر این عشق کافی نیستیک جان بی مقدار هم دارم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • عشق گریزان رو چه به ببر پتو؟؟

  • نیلوبلاگ

    برگی شده، افتادهام از شاخه به کوییچون باد مرا میبَری امّا به چه سویی؟این چیست که جذبش شدهام موی تو؟ هرگز!دلبستگی آن نیست که بسته است به موییای غنچه که در عمق دلم ریشه دواندیعشقی و عجب نیست که از سنگ بروییمن با تو چه باید بکنم عشقِ گریزان؟با صید چه باید بکند ببرِ پتویی؟!میخواهیام اما به چه عنوان؟ به چه منطق؟میخواهمت اما به چه قیمت؟ به چه رویی؟من بغضِ تو هستم چه بباری چه نباریمن راز تو هستم چه بگویی چه نگویی#یاسر_قنبرلو بخوانید...

    ادامه مطلب
  • حالمو نپرس، مجبورم بگم بهترم!

  • نیلوبلاگ

    آوخ! هنوز زخمیم و رنج می برمدنیا هر آنچه داشت بلا ریخت بر سرممردم چه می کنند که لبخند می زنندغم را نمی شود که به رویم نیاورمقانون روزگار چگونه ست کین چنیندرگیر جنگ تن به تنی نا برابرمتو آنقدر شبیه به سنگی که مدتی ستاز فکر دیدن تو تَرَک می خورد سرموامانده ام که تا به کجا می توان گریختاز این همیشه ها که ندارند باورمحال مرا نپرس که هنجار ها مرامجبور می کنند بگویم که "بهترم" بخوانید...

    ادامه مطلب
  • نکند بال تو ساییده به شهر !؟!

  • نیلوبلاگ

    از سحر عطر دل انگیز تو پیچیده به شهرباز دیشب چه کسی خواب تو را دیده به شهرًدیدم از پنجره خانه هوا طوفانیستبار دیگر نکند بال تو ساییده به شهرًرود اروند خبر داده به کارون که نترسدلبر ماست گمانم که خرامیده به شهرًمصلحت نیست هوا عطر تو را حفظ کندشاهدم ابر سیاهیست که باریده به شهرًشاهدم این همه نخلاند که ایمان دارندهیچ کس مثل تو آن روز نجنگیده به شهرًهمچنان هستی و میجنگی خود میدانیدشمنت دوخته از روی هوس دیده به شهرًمثل طفلی که بچسبد به پدر وقت خطرشهر چسبیده به تو، خون تو پاشیده به شهر%%%%%متن آهنگ محاصره از محمد معتمدی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • این دنیا دیگه به درد نمیخوره

  • نیلوبلاگ

    ای بی خبر از حال من خسته ی دلتنگآیینه ام و حرص تو را میزنم ای سنگَاین پیرهن کهنه اگر کور شفا داداز برکت دستی است که انداخت بر او چنگَاز "شور بنان" تا "بت چین" شجریاندر فکر تو رد میشوم آهنگ به آهنگَبگذار سرم بر سر دوش تو بگریدآه این سربی پیکر برگشته ی از جنگَسر کن به فراقش که زلیخا، نمی ارزد وصلی که به دست آمده با حیله و نیرنگ بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تقدیم به دوستان به جان برابرم ، هم اندیشان عزیز

  • نیلوبلاگ

    مرا به خلسه می برد ، حضور ناگهانی ات سلامو حال پرسی و شروع خوش زبانی ات فقط نه کوچه باغ ما ، فقط نه اینکه این محل احاطه کرده شهر را شعاع مهربانی ات دوباره عهد می کنی که نشکنی دل مرا چه وعده ها که میدهی به رغم ناتوانی ات جواب کن به جز مرا ، صدا بزن شبی مرا و جای تازه باز کن میان زندگانی ات بیا فقط خبر بده مرا قبول کرده ای سپس ببر سر مرا ، به جای مژدگانی ات...

    ادامه مطلب
  • به تنهایی گرفتارند...

  • نیلوبلاگ

    بهتنهایی گرفتارند مشتی بیپناه اینجا مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا غرض رنجیدن ما بود_از دنیا_که حاصل شد مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا برایچرخش این آسیاب کهنه دل سنگ به خون خویش می غلتند خلقی بی گناه اینجا نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست نشان می جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا فاضل نظری "ضد" + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ساعت10:3 توسططهورا | ...

    ادامه مطلب
  • تقدیم به کسانی که تاحالا ندیدمشون ، ولی نگرانی من براشون مهمه

  • نیلوبلاگ

    کنار اشنایی تو اشیانه میکنم فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای ؟! و من برای زندگی تو را بهانه میکنم تک تک شما دوستان هم اندیش برام عزیز هستید . خدا برا خونواده تون حفظتون کنه + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت19:26 توسطمهدیه | ...

    ادامه مطلب
  • اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی

  • نیلوبلاگ

    انگار که از مشت قفس رستی و رفتی یکباره به روی همه در بستی و رفتی هر لحظه ی همراهی ما خاطره ای بود اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی نفرین به وفاداری ات ای دوست که با من پیمان سر پیمان شکنی بستی و رفتی چون خاطره ی غنچه ی پرپر شده در باد در حافظه ی باغچه ها هستی و رفتی جا ماندن تصویر تو در سینه ی من ، اه این اینه را ، اه ، که نشکستی و رفتی ... ...

    ادامه مطلب
  • کاظم بهمنی

  • نیلوبلاگ

    تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود ، چشمی غزلخوان داشتم حال اگر چه هیچ نذری ، عهده دار وصل نیست یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم ... ماجراهایی که با من زیر باران داشتی ، شعر اگر میشد قریب پنج دیوان داشتم !! بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود من چه چیزی کمتر از ان نارفیقان داشتم ؟؟؟ ساده از " من بی تو میمیرم " گذشتی خوب من ! من به این یک جمله خود سخت ایمان داشتم لحظه ی تشییع من از دور بویت میرسید تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم...

    ادامه مطلب
  • شعر

  • نیلوبلاگ

    نشسته ، سایه ای از افتاب بر رویش به روی شانه ی طوفان رهاست گیسویش ز دوردست سواران دوباره می ایند که بگذرند به اسبان خویش از رویش .. کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم ؟ که باد از دل صحرا میاورد بویش ... کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم کسی چنان که به مذبح برید چاقویش نشسته است کنارش کسی که می گرید کسی که دست گرفته به روی پهلویش هزار مرتبه پرسیده ام ز خود او کیست که این غریب نهاده است سر به زانویش ؟ کسی در ان طرف دشت ها ؛ نه معلوم است کجای حادثه افتاده است بازویش ؟؟؟؟؟؟ کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش ، نشسته تیر به زیر کمان ابرویش کسی است وارث این درد ها که چون ک...

    ادامه مطلب
  • بهمن صباغ زاده

  • نیلوبلاگ

    به اخمت خستگی در می رود ، لبخند لازم نیست کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست همیشه دوستت دارم _ به جان مادرم _ اما تو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیست " به اب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را ؟" عزیزم بس کن از این بیشتر ترفند لازم نیست .... فدای ان کمان های به هم پیوسته ات هر یک جدا دخل مرا می اورد ؛ پیوند لازم نیست...

    ادامه مطلب
  • شعری از نجمه زارع

  • نیلوبلاگ

    اوخ ! هنوز زخمی ام و رنج می برم دنیا هر انچه بلا داشت ریخت بر سرم مردم چه میکنند که لبخند میزنند غم را نمی شود که به رویم نیاورم قانون روزگار چگونه است کین چنین درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم تو انقدر شبیه به سنگی که مدتی است از فکر دیدن تو ترک میخورد سرم وا مانده ام که تا به کجا می توان گریخت ؟ از این همیشه ها که ندارند باورم... حال مرا نبرس که هنجار ها مرا مجبور میکنند بگویم که بهترم......................

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی | کاظم بهمنی | کاظم بهمنی بیوگرافی | کاظم بهمنی فیسبوک | کاظم بهمنی facebook | کاظم بهمنی شاعر | کاظم بهمنی غزل | کاظم بهمنی شعر | کاظم بهمنی عطارد | کاظم بهمنی پیشامد