
به هدر، نه! توسط مهدیه | فاضل نظری | دوشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۲ | 7:27 من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنهتیرم به خطا میرود اما به هدر نه!دلخونشدهی وصلم و لبهای تو سرخ استسرخ است ولی سرختر از خونجگر، نهبا هر که توانسته کنار آمده دنیابا اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!بد خلقم و بد عهد، زبان بازم و مغرورپشت سر من حرف زیاد است! مگرنه؟یک بار به من قرعهی عاشق شدن افتادیک بار دگر، بار دگر، بار دگر... نه!فاضل نظری ...
ادامه مطلب
دوستان ، من نمیخوام بگم رای بدین یا نه، یا اصلا به کی رای بدین.به هر حال صلاح کار تون رو ، خودتون بهتر میدونیدفقط اومدم بگم در این ایام سعید، صلوات جلیلی عنایت بفرمایید!...
ادامه مطلب
کسی نخواند غزلهای غم گریسته رانوشتههای ز چشم قلم گریسته راعجیب نیست که آتش به هم بیامیزددو شمع همدمِ تا صبحدم گریسته راهوای دیدن دریا، رسانده است به همدو جویبار به هر پیچ و خم گریسته رابه غیر شانهی هم هیچ تکیهگاهی نیستدو مست سرخوش در هر قدم گریسته راغمت مباد که دنیا ز هم جدا نکندرفیقهای در آغوش هم گریسته را بخوانید...
ادامه مطلب
کسی نخواند غزلهای غم گریسته رانوشتههای ز چشم قلم گریسته راعجیب نیست که آتش به هم بیامیزددو شمع همدمِ تا صبحدم گریسته راهوای دیدن دریا، رسانده است به همدو جویبار به هر پیچ و خم گریسته رابه غیر شانهی هم هیچ تکیهگاهی نیستدو مست سرخوش در هر قدم گریسته راغمت مباد که دنیا ز هم جدا نکندرفیقهای در آغوش هم گریسته را بخوانید...
ادامه مطلب
کسی نخواند غزلهای غم گریسته رانوشتههای ز چشم قلم گریسته راعجیب نیست که آتش به هم بیامیزددو شمع همدمِ تا صبحدم گریسته راهوای دیدن دریا، رسانده است به همدو جویبار به هر پیچ و خم گریسته رابه غیر شانهی هم هیچ تکیهگاهی نیستدو مست سرخوش در هر قدم گریسته راغمت مباد که دنیا ز هم جدا نکندرفیقهای در آغوش هم گریسته را بخوانید...
ادامه مطلب
کسی نخواند غزلهای غم گریسته رانوشتههای ز چشم قلم گریسته راعجیب نیست که آتش به هم بیامیزددو شمع همدمِ تا صبحدم گریسته راهوای دیدن دریا، رسانده است به همدو جویبار به هر پیچ و خم گریسته رابه غیر شانهی هم هیچ تکیهگاهی نیستدو مست سرخوش در هر قدم گریسته راغمت مباد که دنیا ز هم جدا نکندرفیقهای در آغوش هم گریسته را بخوانید...
ادامه مطلب
کسی نخواند غزلهای غم گریسته رانوشتههای ز چشم قلم گریسته راعجیب نیست که آتش به هم بیامیزددو شمع همدمِ تا صبحدم گریسته راهوای دیدن دریا، رسانده است به همدو جویبار به هر پیچ و خم گریسته رابه غیر شانهی هم هیچ تکیهگاهی نیستدو مست سرخوش در هر قدم گریسته راغمت مباد که دنیا ز هم جدا نکندرفیقهای در آغوش هم گریسته را بخوانید...
ادامه مطلب
کسی نخواند غزلهای غم گریسته رانوشتههای ز چشم قلم گریسته راعجیب نیست که آتش به هم بیامیزددو شمع همدمِ تا صبحدم گریسته راهوای دیدن دریا، رسانده است به همدو جویبار به هر پیچ و خم گریسته رابه غیر شانهی هم هیچ تکیهگاهی نیستدو مست سرخوش در هر قدم گریسته راغمت مباد که دنیا ز هم جدا نکندرفیقهای در آغوش هم گریسته را بخوانید...
ادامه مطلب
ای بی خبر از حال من خسته ی دلتنگآیینه ام و حرص تو را میزنم ای سنگَاین پیرهن کهنه اگر کور شفا داداز برکت دستی است که انداخت بر او چنگَاز "شور بنان" تا "بت چین" شجریاندر فکر تو رد میشوم آهنگ به آهنگَبگذار سرم بر سر دوش تو بگریدآه این سربی پیکر برگشته ی از جنگَسر کن به فراقش که زلیخا، نمی ارزد وصلی که به دست آمده با حیله و نیرنگ بخوانید...
ادامه مطلب
دست هایت را که در دستش گرفت ارام شد تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد دست هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت : مومنین! {یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت :} خوب میدانید در دستانم اینک دست کیست؟ نام او عشق است، آری میشناسیدش ! علی است من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم، با مدد های علی بن ابی طالب شدم در حنین و خیبر و بدر و احد ، گفتم علی تا مبارز خواست "عمرو عبدود" گفتم علی با خدا گفتم : علی ، شب در حرا گفتم : علی! تا پیام امد بخوان یا مصطفی ؛ گفتم علی هر چه میگویم علی انگار اللهی ترم مرغ " او ادنی " ییم وقتی که با او می پرم تا که ساقی اوست سرمستند " اصحاب الیمین" وجه باقی اوست " انی لا احب الافلین" اخرین پیغمبر دلداده ام در کیش او فکر میکردم که من عاشق ترینم پیش او دختری دارم دلش در...
ادامه مطلب
برگشته بودی بشکنی من را ؛ شکستی این زخم ها جز با نمک درمان نمیشد ممکن نبود اصلا مرا از نو بسازی تا این خرابه کاملا ویران نمیشد * کارش به طغیان میکشد رودی که یک سد راه وصالش را به دریا بسته باشد اما اگر دریا نخواهد رود خود را ؟! اما اگر رود از دویدن خسته باشد ؟! * میترسم و اصلا برای تو مهم نیست "لعنت به این دلشوره های دخترانه " حالا کجایی با تعصب پس بگیری بغض مرا از دیگران شانه به شانه ؟ * دیگر حواس پرت من پیش خودم نیست یادم نمیماند تمام حرف ها را مادر نمیداند که دلتنگ تو هستم وقتی نَشسته میگذارم ظرف ها را * از خانه بیرون میزنم در کوچه ها هم دنبال رد پای تو دربرف...
ادامه مطلب
من در مقابلت زانو میزنم تو در مقابلم بنشین من چیری از درد هایم نمی گویم تو بفهم انچه را من نمی گویم خدایا تو از چشمانم شرمساری را بفهم من از نگاهت کرامتت را ... مرا ببخش و انها را به جرم ناراحت کردنم ناراحت کن...
ادامه مطلب