
چقدر گریه ابر بهار غیر طبیعیستچقدر حال من بیقرار غیر طبیعیستبه اختیار خودم از تو دور میشوم اماقبول کن که همین اختیار غیر طبیعیستدهان جام شراب از چه بازمانده به حیرت !؟کدام تلخی این روزگار غیر طبیعی است ؟من از دریچه چشم تو خیرهام به جهانموگرنه سبزی این شوره زار غیر طبیعی است بخوانید...
ادامه مطلب
غم مخور معشوق اگر امروز و فردا می کندشیر دوراندیش با آهو مدارا می کند.زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاستآب را گرمای تابستان گوارا می کند .جز نوازش شیوه ای دیگر نمی داند نسیمدکمه ی پیراهنش را غنچه خود وا می کند.روی زرد و لرزشت را از که پنهان می کنی؟نقطه ضعف برگها را باد پیدا می کند.دلبرت هر قدر زیباتر، غمت هم بیشترپشت عاشق را همین آزارها تا میکند.از دل همچون زغالم سرمه می سازم که دوستدر دل آیینه دریابد چه با ما می کند.نه تبسم، نه اشاره، نه سوالی، هیچ چیزعاشقی چون من فقط او را تماشا می کند.کاظم بهمنی بخوانید...
ادامه مطلب
وضع مادرگردش دنیاچه فرقی می کند زندگی یامرگ بعدازماچه فرقی می کند ماهیان روی خاک وماهیان روی اب وقت مردن ساحل ودریاچه فرقی می کند سهم ماازخاک وقتی مستطیلی بیش نیست جای مااین جاست یاانجاچه فرقی میکند ی...
ادامه مطلب
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است ، اورده ایم اگر داغ شرط است ، ما برده ایم دلی سربلند و سری سر به زیر از این است عمری به سر برده ایم...
ادامه مطلب