
برگی شده، افتادهام از شاخه به کوییچون باد مرا میبَری امّا به چه سویی؟این چیست که جذبش شدهام موی تو؟ هرگز!دلبستگی آن نیست که بسته است به موییای غنچه که در عمق دلم ریشه دواندیعشقی و عجب نیست که از سنگ بروییمن با تو چه باید بکنم عشقِ گریزان؟با صید چه باید بکند ببرِ پتویی؟!میخواهیام اما به چه عنوان؟ به چه منطق؟میخواهمت اما به چه قیمت؟ به چه رویی؟من بغضِ تو هستم چه بباری چه نباریمن راز تو هستم چه بگویی چه نگویی#یاسر_قنبرلو بخوانید...
ادامه مطلب
مي شمارم يكي يكي از دوراختلاف ِ مداد هايت رادوست دارم به جاي تو يك بارحل كنم اتحاد هايت رامثل يك بچه ي نديد بديدًدوست دارم كه گوشه ي پيانوكاغذ ِ نـُـت نويسي ات باشم« im calling you » كه مي خوانيلهجه ي انگليسي ات باشم« آروزهاي مـُـضحكي دارم »ًدوست دارم ادامه اش بدهمبازي ِ احمقانه ي دل راكُمكم كن درست بگذارمآخرين تكه هاي پازل رانقشه ي ما هنوز كامل نيستًدوري و هيچ راه حلــّي راچشم هايم نمي كند اثباتديدنت ساده نيست ... حتي باعينك ِ دور بين ِآستيگ مات !!!فاصله سوت مي كشد در شبًدر قطاري كه تو در آن هستيخانه ام روي ريل بود اي كاشكوركورانه دوستت دارمشعرهايت بريل بود اي كاشپاك كن خط چشم هايت راًآرزوهاي لمس كردني امبي حساب و كتاب مي ماندنسبت من به تو طبيعي نيستمثــلِ آتش به آب مي ماندتو كتاب ِ علوم را...
ادامه مطلب
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است ، اورده ایم اگر داغ شرط است ، ما برده ایم دلی سربلند و سری سر به زیر از این است عمری به سر برده ایم...
ادامه مطلب