پی به راز سفرم برد و چنان ابر گریست
دید بازآمدنی در پیِ این رفتن نیست
.
همه گفتند "مرو" دیدم و نشنیدمشان
مثل این بود به یک رود بگویند: بایست
.
مفتضح بودن از این بیش که در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطه ای نیست که نیست
.
در جهانِ تهی از عشق نمی مانم چون
در جهانِ تهی از عشق نمی باید زیست
.
دهخدا تجربه ی عشق ندارد ورنه
معنی «مرگ» و «جدایی» به یقین هر دو یکی ست
.
کاظم بهمنی
برچسب:
نویسنده: شیدا رضوانی