خرید بک لینک

آبان هوایش غرق دلتنگی ست 
عطرِ تو را در مشت خود دارد
فهمیده خیلی دوستت دارم
هی پشتِ هم با عشق میبارد

آبان از اول هم مردد بود
عطر تو را جاری کند یا نه؟ 
می خواست لبریزت شوم اما
اینگونه باران گرد و رسوا...نه! 

او دیده بود از اولِ پاييز 
هر شب به یادت شعر می خوانم
فهمیده بودم زیرِ این باران 
تو میروی من خیس می مانم

آبان شدم در اوجِ بی مهری 
ابری شدم اما نمی بارم
بعد از تو این پاييز لاکردار
گفته هوای بدتری دارم

آنقدر از عشقت نوشتم که
ما دسته جمعی عاشقت هستیم
دروازه ی این شهرِ عاشق را
جز تو به روی هر کسی بستیم

بارانِ امشب بهتر از قبل است
جوری که فکرش را نمی کردی
آبان خبرهای خوشی دارد
شاید به پای قصه برگردی... 

برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: چهارشنبه 28 آبان 1399 ساعت: 14:46

صفحه بندی