شبیه مادر پیری که می بوسد جوانش را
تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که
نمیدانم زمانش را ، نمی یابم مکانش را
پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر
که بالای سر ش می بیند امشب دشمنانش را
پرستویی که با تو همقفس باشد ، نمی ترسد
بدزدند اب و نانش را ، بگیرند اسمانش را ...
تو ماهی باش تا دریا برقصد موج بردارد
تو اهو باش تا صیاد بفروشد کمانش را ...
من ان مستم که در میخانه ای از دست خواهد رفت ،
اگر دستان تو پر کرده باشد استکانش را ..
برچسب:
نویسنده: شیدا رضوانی