پنجه انداخته ای سوی شکار دگری
اه من عاشق ان لحظه ی چشمان تو ام
که پلنگانه به قربانی خود می نگری ...
انچنان رد شو که اشفته کنی موی مرا
ای که اسوده دل از بیشه ی من میگذری!
مرهمی بهتر از این نیست که زخمم بزنی
عشق ! اماده بکن خنجر بررنده تری { تشدید ندارم به جاش ر رو دوبار نوشتم }
هیمه بر هیمه ی این اتش سوزنده بریز
تا از ان جنگل انبوه نماند اثری
نکند بوی تو را باد به هر جا ببرد
خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری
{ یه نکته دیگه ، همونطور که میدونید بعد از منادا ، ویرگول میاد .
این اشتباهه که علامت تعجب میذارم .
این جوری نوشتم که شما به صورت منادا بخونید و توضیحم برا دوستان کنکوری بود}
برچسب: خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری,
نویسنده: شیدا رضوانی