خرید بک لینک

دوستت دارد و از دور کنارش هستی
روی دیوار اتاق و سر کارش هستی
آخرین شاعر دیوانه تبارش هستی
دل من! ساده کنم! دار و ندارش هستی!

دوستش داری و از عاقبتش با خبری
دوستش داری و باید که دل از او نبری
دوستش داری و از خیر و شرش می گذری
دل من! از تو چه پنهان که تو بسیار خری!

دوستت دارد و یک بند تو را می خواهد
دوستت دارد و در بند تو را می خواهد
همه ی زندگی ات چند؟ تو را می خواهد
دل من! گند زدی... گند! تو را می خواهد

شعر را صرف همین عشق پریشان کردی
همه ی زندگی ات را سپر آن کردی
دوستش داری و پیداست که پنهان کردی
دل من! هر چه غلط بود فراوان کردی!

دوستت دارد و از این همه دوری غمگین
دوستت دارد و توجیه ندارد در دین!
دوستت دارد و دیوانگی محض است این!
دل من! لطف بفرما سر جایت بنشین!

مست از رایحه ی کوچه ی نارنجستان
دوستش داری و مبهوت شدی در باران
دوستش داری و سرگیجه ای و سرگردان
دل من! آن دل آرام مرا برگردان...

لب تو از لب او شهد و عسل می خواهد
لب او از تو فقط شعر و غزل می خواهد
دوستت دارد و از دور بغل می خواهد
دل من! این همه خان، رستم یل می خواهد

دوستش داری و رویای تو جان خواهد داد
همه ی زندگی ات را به 1 خواهد داد
فکر کردی به تو یک لحظه امان خواهد داد؟
دل من! عشق به تو شست نشان خواهد داد

#یاسر_قنبرلو

برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 17:12

صفحه بندی